اندیشه سیاسی به حیطهای کلی از مراودات سیاسی، اندیشهای، تاریخی اطلاق میشود. امروزه با توجه به تقسیمبندی خاصی که از علوم صورت گرفته، شاهد حضور حوزههای جدیدی از نظریهپردازی هستیم که بسته به نوع ملاکی که اتخاذ میکنند، ترسیمگر دیسیپلینی هستند که آن اندیشه تا کنون به خود ندیده است. در واقع اندیشه سیاسی بیانی کلی از نوعی اندوخته بشری در حیطه سیاستورزی است که در بردارنده سیاستنامهنویسی، فلسفهسیاسی، تذکرهنویسی، سفر نامه نویسی، شریعت نامهنویسی و... است. تمام این موارد در واقع برداشتهایی خاص از اندیشه سیاسی است که در طول تاریخ به این نام شناخته می شدهاند. محقق معاصر در نگاه به این منظومه متداخل از اندیشه دچار سردر گمی میشود، بنابراین روش شناسی علمی را به کمک میطلبد که در نظم و نسق تحقیقاتش دچار اشتباه نشود.
تقسیماتی که تاکنون از اندیشه سیاسی صورت گرفته بسته به مکانی که محقق در آن میزید تفاوت میکند. اگر در طول تاریخ اندیشه سیاسی در اسلام با آثاری چون شریعتنامه نویسی مواجهیم، در اندیشه سیاسی غرب شاید نتوان چیزی معادل آن پیدا کرد. به همین دلیل است که امروز بعد از گذشت چند قرن از اندیشهورزی، اندیشمندان به این نوع از تقسیم بندیها میپردازند.
در اندیشه سیاسی اسلام نیز میتوان به این گونه از تقسیمبندی پرداخت. اتفاقا گاهی مسئولیت پرداختن به این نوع تقسیم بندیها را مستشرقین زودتر از مسلمانان
پذیرفتهاند. در تقسیماتی که مستشرقین ارائه دادهاند نام روزنتال به چشم میخورد، تقسیمی که وی ارائه داده همان است که عمدتا دیگران به آن شرح و تحشیه وارد آوردهاند. اما آنچه اکنون به نظر میرسد، مورد قبول جامعه علمی قرار گرفته تقسیمی است که از پس تمام این موارد به سه شاخه کلام سیاسی، فلسفه سیاسی و فقه سیاسی رسیده است.
این تقسیمبندی علاوه بر مشخص ساختن حیطه تمایز سه گرایش مذکور بیانگر تعریفی نهان از دیسیپلین هر کدام است. قائل شدن دیسیپلین یعنی پذیرفتن موجودیت یک گرایش علمی در جهت رشد و استغنا.
اما عدهای از اندیشمندان حوزهای به نام فلسفه سیاسی در این تقسیم بندی را مورد انکار قرار داده و معتقدند در اندیشه سیاسی اسلام، فلسفه سیاسی همان کلام سیاسی است. دلیل این افراد برای مدعیاتشان استفاده فلسفه سیاسی اسلامی از
پیشفرض های دینی است. یعنی معتقدند فلسفه سیاسی در اسلام همان اثبات گزارههای دینی و یا اصول شارع مقدس است که لباس استدلال به تن کرده است. این افراد از این مرحله نیز گام را فراتر برده و معتقدند، اساسا حوزهای به نام فلسفه اسلامی وجود ندارد و هرچه هست یا تکرار فلسفه یونان است و یا دفاع عقلانی با سلاح منطق از گزارههای دینی. این نکته وقتی جالبتر میشود که بدانیم همین افراد حوزه فلسفه سیاسی و کلام سیاسی در غرب را از یکدیگر جدا ساختهاند. غافل از آنکه همین شبهات بر تقسیمبندی غربی آنان نیز سوار میشود. اگر هابز را نخستین فیلسوف سیاسی معاصر غرب بدانیم، در مجموعه آثارش شاید نتوان نکتهای فلسفی دریافت که بدون پیش فرض نهایتا دینی به آن رسیده باشد. منتها پیش فرضانگاری وی به شکلی است که در نگاه اول به سختی میتوان به آن پی برد. اگر هابز حکومت را به لویاتان انسان نمایی تشبیه میکند و برای پرداختن به اصولش از دستگاه بدن انسان تمثیل مکانیک وار برای حکومتش میگیرد، این مسئله در واقع نوعی التزام وی به الهیات مسیحی و قائل شدن به تفکیک دو شمشیر یعنی دین و دنیا است. مسلم بدانید، اگر چنین پیش فرضی وجود نداشت هابز به این تمثیل و این منظومه نمیرسید.
در ثانی اگر اصول کلی فلسفه سیاسی جهانشمولند، مطمئن بدانید این اصول در فلسفه سیاسی اسلامی نیز از این شمول برخوردار است و اگر گاهی این فلسفه در تأیید اصول خود به نقل رجوع میکند، این با قائل شدن وظیفه دفاع از نقل تفاوت دارد، همان که کلام سیاسی عهدهدارش است.
پس اولا کلام سیاسی با فلسفه سیاسی متفاوت است و هر کدام وظیفه و حیطه مخصوص به خود دارند و ثانیا تقسیم اندیشه سیاسی به کلام، فقه و فلسفه سیاسی تقسیم مورد قبول و قابل دفاعی است. البته در مورد فقه سیاسی نیز نکاتی وجود دارد که در یادداشت هایی بعدی میآید.
الف-نژادی
مطلب چاپ شده در روزنامه حزب الله ۱۲ آذر ماه۸۸

برداشت اول: چند روزی از در گذشت علامه طباطبایی می گذرد، همواره روزهای پایانی آبانماه یاد بزرگانی را زنده میکند که دارای اثرات شگرفی در عرصههای فکر واندیشه فلسفی است، این اثرات در میدان مباحث روز سیاستاندیشی قابل مشاهده است، بی پرده اکنون اکثر دفاعیات جدیدی که در عرصه کلام سیاسی در پاسخ به شبهات آنور آبی وجود دارد، از زحمات علامه تغذیه می کند، حضرت علامه طباطبایی معلم و فیلسوف الهام بخش تصورات و تطورات فکری بی شماری در بدنه فلسفی- سیاسی انقلاب است.
برداشت دوم: آن گونه كه از آثار علامه طباطبايى مشهود است، وى دو مشكل اساسى را در جامعه ايرانى روزگار خويش در راس ديگر مسائل مى ديد. اولين مشكل اين بود كه حكومتهاى موجود در تاريخ اين مرزوبوم از اين كه دين، مباحث اجتماعى و سياسى را در بين مردم مطرح كند، پرهيز داشته به هر طريق ممكن با اين كار مقابله مى كردهاند. مساله دوم اين كه جامعه آن روز، جامعهاى غربزده و مقلد غرب بوده است. با توجه به این دو مورد، معلوم مىشود كه علامه طباطبايى به دنبال آزادى فكرى، خاصه در مسائل علمى مربوط به اجتماع و حكومت و به وجود آمدن وضعيتى مشابه آنچه در صدر اسلام وجود داشت، بوده است. این آزادی فکری در سایه تمهیداتی است که باید برای احیای فکر فلسفی در جامعه اندیشید.
برداشت سوم: نکتهای که این روزها از همه بیشتر جلب توجه میکند، احساس نیاز هر چه بیشتر فکری بدنه دغدغهمند جامعه، به آن چیزی است که فلسفه می نامندش. واقعیت این است که نیازی دوگانه همیشه ذهن یک انسان متفکر را به خود مشغول می دارد، نیازی که به آن تفکر برای تفکر میگویند و نیاز دیگری که تلاش برای درست اندیشیدن است. این دو نیاز را بدون عطف توجه نه چندان دقیق نیز در خود مییابیم. اساساً انسان همواره در حال پاسخ به سوألاتی است که از این نیازها سرچشمه گرفتهاند. آن گاه که انسان تلاش می کند پاسخهایی شایسته برای این سوألات فراهم کند، در حال فلسفیدن است. فلسفه هم راه رسیدن به جواب است و هم وسیله دستیابی به پاسخهای درخور. فلسفه نوعی از مهندسی پردازش فکر است که توانایی پالایش ذهن از خطاهای رایج در کج راهههای سفسطه گرایی را بر عهده دارد. شاید بتوان در اینجا به همان چیزی رسید که در ترجمه کلمه فلسفه به آن میرسیم، یعنی دوستداری دانش. در طول تاریخ فکر فلسفی و به قولی ماجرای فکر فلسفی، شاهد بزرگانی هستیم که این توانایی را در اوج اندیشیدن به کار بستهاند و منظومههایی ارزشمند از این تلاش قابل ستایش را عرضه داشتهاند. پیامبران تجرد فلسفی چون سقراطها، ارسطوها، فارابیها، ابنسیناها، ملاصدراها در این تاریخ نقش والایی ایفا نمودهاند. علاوه بر نیازی که تمام بشریت برای درست اندیشیدن در خود حس میکنند، نیازی وجود دارد که همان دوستداری دانش است و یا همان چیزی که آن را اندیشه برای اندیشه مینامند. فیلسوف کسی است که این نیاز مضاعف را در خود احساس میکند. فيلسوف كسي است كه در بارة پرسشهاي فلسفي ميانديشد و در تكاپويي است كه براي آنها پاسخهاي نو بيابد؛ فيلسوف كسي است كه خود او مسئلهدار شده است؛ يعني در فرايند انديشه و تحت تأثير كنجكاوي فطري، كه در سرشت همة آدميان تعبيه شده است، پرسشها به طور طبيعي در ذهن او به وجود آمده است.
برداشت چهارم: رسیدن به مرتبهای از تفکر که در آن تنها دغدغه، مهجوریت اندیشه باشد، همان مدینه مطلوبی است که همواره فلاسفه و اندیشمندان آرزو داشتهاند. نظامی که در آن، این آزادی به نحو اتم موجود باشد، همان جامعهای است که حضرت علامه میخواست آن را از وجود دو مشکل وابستگی و استبداد برهاند. مدینه فاضلهای که در آن چنین تدبیری به کار بسته شود، از اسارت جهل و بلیه وابستگی فرهنگی رها خواهد شد.
الف- نژادی
اولین یادداشت ژورنالیستی بنده

در سالهای اخیر شاهد رواج نوعی تکنیک در بخشی از سینمای کشورمان هستیم که از آن به تکنیک استفاده از مضامین متقاطع در جریان به هم پیوسته داستان یک فیلم یاد میشود. شاید بتوان موفقترین نمونه از ساخت این نوع از فیلمها را به وضوح در فیلم تقاطع شاهد باشیم. فیلم تقاطع نمونه بالاترین اقتباس از این تکنیک سینمایی در سینمای کشور محسوب میشود. بعد از تقاطع چندین فیلم دیگر نیز، با این تکنیک از جمله فیلم «پستچی سه بار در نمیزند» روی پرده رفت.
در حال حاضر نیز شاهد فیلمی به نام «صداها» ساخته فرزاد مؤتمن، روی پرده هستیم که نوعی استفاده جدید از این تکنیک را به منصه دید مخاطبین رسانده است. در فیلمهای متقاطع، شاهد نوعی پیوند سکانسها در صحنهای از فیلم به هم هستیم که هم نقطه اوج فیلم است و هم تقاطع ترسیم شده در فیلمنامه را به اجرا در میآورد. چنین اوجی در فیلم تقاطع، صحنه تصادف را به خاطر میآورد. کارگردان در این صحنه هم از ملازمت تقاطع و اتوبان در صحنه واقعی و هم ملازمت معنایی موجود بین تقاطع و این تکنیک سینمایی استفاده نمود. نکته جدیدی که در فیلم صداها جلب نظر میکرد و در بردارنده وجهی از ابداع بود، در واقع به اجرا در آوردن این تکنیک در تقاطع صداها بود. صداها در این فیلم نقش محوری را برعهده داشتند، این مسئله را از تیتراژ ابتدای فیلم نیز میتوان دریافت. تأکید بیش از حد کارگردان به صداهای موجود در فیلم، ذهن مخاطبین را متوجه مسئلهای میکند که آن را در نهایت بعد از تقاطع زیبای صداها در مییابد.
آنچه در واقعیت رخ میدهد، با آنچه قرار است در داستان فیلم واقع شود، به لحاظ تقدم و تاخر زمانی دارای تفاوت است. فیلم بدون لحاظ این تکنیک، داستان سادهای از یک جنایت واقع شده در آپارتمانی سه طبقه است. با این تحلیل به نظر میآید، تدوینگر فیلم، قیچی تدوین را به گرده سکانسها زده تا تقدم و تاخر منطقی را در هم ریزد و به جایش با هنرمندی تمام، بدون اینکه از ارزش فیلم کاسته شود، تکنیک تقاطع را، این بار هم در صدا و هم در صحنه اجرا کند.
کارگردان با استفاده از این تکنیک که در بردارنده عناصری از غافلگیری است، مخاطب را در عین جا خوردن وحیرانی، منتظر پایان فیلم نگه میدارد. این تکنیک وقتی به کمک محتوای فیلم میآید، علاوه بر جذابیت مضاعف فیلم، در رضایتمندی بیش از پیش فیلم نیز تأثیرگذار است.
اما نکتهای که نباید از نظر دور داشت این است که آیا تکنیک میتواند مشکل فقر معنا در سینمای حرفهای را برطرف کند. متاسفانه رواج بیش از حد فیلم های شکلاتی که در فقر معنا دست و پا زده و تنها در صدد پرپیمانی گیشهای است، جایی برای استفاده در اوج از این تکنیک ها را نمیدهد. نگاهی به آمار مقایسهای مخاطبین فیلمهایی از این دست با فیلمهایی که تنها برای گیشه ساخته میشوند، دلیل و گواه این امر است. شاید باید تفاوت ذائقه مخاطبین را نیز در نظر گرفت.
نکته دیگر که در سرار فیلم شاهد آن بودیم، واقع شدن تمام سکانسهای فیلم در یک حوطه بسته بود که به نوعی ما را به یاد فیلم چه کسی امیر را کشت میاندازد. فیلمی که حداقل در جذب مخاطبین شکست خورد. تاکید کارگردان فیلم در این مقوله میتواند تصویرگر فضای تاریکی از جنایت هایی باشد که هر روز در همسایگی ملا رخ میدهد.
در پایان نیز نباید از شباهت بسیار زیاد این فیلم با فیلم «پستچی سه بار در نمیزند» غافل شد. اگر در فیلم «پست چی سه بار در نمیزند» سه دوره از تاریخ در یک زمان به هم میرسند، در فیلم صداها یک صدای فریاد دائمی همواره در سه طبقه در یک زمان منتها متقاطع شنیده میشود.
الف-نژادی
مطلب چاپ شده در روزنامه حزب الله آبان ماه

اندیشه تاریخی و تاریخ اندیشه عباراتی هستند که گاه در مقام استعمال دچار دگرگونی معنا میشوند. اندیشه تاریخی به تفکری اطلاق میشود که در زمان حال از یک متکلم وحده ایراد گشته است و خصلت در حال بودن وجه تمایز و مشخصه آن است. اندیشه تاریخی لزوما در حوزه تاریخ قرار نمیگیرد، به عبارت گویاتر اندیشه تاریخی گزارشی از تجربه فکری بشر است که یک فرد انسانی در زمان حال به آن رسیده، حال آنکه این اندیشه سابقه خود را در تاریخ فکری تکرار نموده است. این تفکر همان چیزی است که از آن به تفکر دیروزی نیز تعبیر شده است. داشتن تفکر دیروزی از جهتی دچار اشکال و از جهتی دیگر دارای شاخصه های مثبت است. به قول دکتر فردید« يك حقيقت واحد، پريروز است و پس فردا، بنابراين بنده وقتي ميگويم پريروز، پريروز آدم ابوالبشر است، ديروز هم دو تاست، ديروز مضاعف كه ديروز جديد باشد يا ديروز دوره اسلام، ... انسان خيز ميگيرد به پس فردا، اين لقاءالله پس فردا كه فراروي ماست» بیان سرشار از حکمت دکتر فردید در مقام تحلیل همان چیزی است که به آن اشاره شد. دیروزی که از یک حقیقت واحد همه جایی، همه زمانی، همه مکانی و به قول فلاسفه مابعدالطبیعی برخوردار باشد، همان است که ممدوح است و راهنمای راه به سوی لقاءالله. اما تفکر دیروزی که خصلتهای زمانی و مکانی در ماهیت آن تغییر ایجاد میکند، همان است که اکنون به آن سلفیاندیشی گویند.
یادمان نرود سنتی بودن نه به این معناست، بلکه تعبیری از حفظ اصالت فرهنگی در دامان مدنیته ناگزیر است. سنتی بودن با آنچه که از آن به سنتگرایی تعبیر میشود، نیز فرق میکند. یک فرد سنتگرا در عرصه نظر با یک فرد سنتی در ساحت عمل تفاوت میکند. سنتگرا بودن شاید همان پافشاری نابجا روی اعتقاداتی باشد که اولا دارای خصلت مابعد الطبیعی نیست و ثانیا از مواجهه با دنیای نو واهمه دارد. یک فرد سنتی در زندگی عملی منش سنت مآبانه پیشه میکند در حالیکه یک سنتگرا در حیات فکری دچار این منش است.
پس اندیشه تاریخی به حوزهای اطلاق میشود که در عین داشتن خصلت در حال بودن ریشههای خود را در گذشته نیز میکاود، اینکه آیا این کاوش به یک شکل است و اینکه آیا این تقلا، تقلایی بجاست، بسته به نوع استعمالی دارد که انسان آن را پیشه میکند. اندیشه تاریخی از این جهت با مدرنیته دارای تناقض لاینحل نیست. زیرا همان طور که گفته شد یک فرد سنتی از این جهت سنتی است که اولا در عرصه اندیشه تابع اصول همیشگی است و ثانیا در زمان خود زندگی میکند.
اما تاریخ اندیشه دارای چه تفاوتی با اندیشه تاریخی است؟ تاریخ اندیشه، بررسی سیر تحول یک اندیشه با لحاظ شرایط زمانی و مکانی مؤثر در تطور و شکلگیری آن است، این سنخ از کاربرد اندیشه در حیطه دیسیپلین تاریخ قرار می گیرد، یعنی تاریخ وظیفه دارد، با تمام ابزاری که در بررسیهای خود به کاوش در گذشته میپردازد، نحوه استخدام و ایراد یک نظریه و اندیشه را در به بررسی نشیند. نا گفته پیداست در این باب تاریخ را یارای انجام این وظیفه در مورد اندیشه های ازلی، ابدی و یا مابعد الطبیعی نیست. در این جا تاریخ تنها میتواند به توصیف اکتفا کند و از تعلیلهای صدقی و کذبی دیگر خبری نیست.
اندیشه به هر وصف تاریخی که مبتلا شود، تنها زمانی خصلت ناب خود را حفظ میکند که بر دیروز ، امروز، فردا و پس فردا به یک شکل صدق کند که یک «حقیقت واحد، پریروز است و پس فردا».
الف- نژادی
مطلب چاپ شده در روزنامه حزب الله آبان ماه۸۸
آدم به ننوشتن عادت می کند. عادت می کند عادت می....
دیروز او از شدت محبت خداوند به خودش گفت از اینکه بعد از هر گناه و اشتباه خداوند او را شرمنده میکند و این شرمندگی برایش سخت است. گفت که به خداوند گله میکند و خداوند در جوابش با رحمت و محبتی وافر پاسخش را میدهد و این باری سنگین از شرم و پشیمانی را با خود به همراه میآورد. من اما دیگر گلهای ندارم چون حتی خود را لایق گله کردن نمیدانم. وقتی در بندگی راه سرکشی و تکرار گناه و خطا را برمیگزینم دیگر با کدام روی گله کنم با چه رویی عذر بخواهم دیگر چه بگویم. اما شدت لطف خداوند و اشتیاقش به بازگشت بندگان و مهرش به آنها باز مرا برمیگرداند به سوی او که بزرگ است. مگر خطاکار جایی جز آستان او دارد که برود مگر جایی هست که او نباشد مگر فرار و پنهان شدن از او ممکن است و چه خوب که چنین امکانی نیست.
خدایا باز برگشتهام باز چون همیشه بار سنگین گناه شانههایم را خرد کرده است خدایا باز تو را میخوانم باز از تو نجات میخواهم باز از تو میخواهم که ابر رحمتت را بر من بگسترانی خدایا باز از تو میخواهم خدایا به تو پناه میبرم از تمامی سختیها و ناملایمات و ناکامیها خدایا به تو پناه میبرم از خودم ای معبود لایق عبودیت ای سزاوار ستایش و پرستش دستم گیر...

انتخاب کردن گاه بسیار مشکل می شود.
دعا چاره ساز است.
در این روزهای سپید رفیقتان را دعا کنید

تنها خطابش به من دو کلمه بود و درست تر اینکه تنها یه کلمه. حلا دیگر باید تمام تلاشم را می کردم تا از همین کلمه تمام منظورش را درک کنم تمام آنچه را که خواسته بود به من بگوید تمام آنچه را که حس کرده بود آن کلمه می تواند واسطه ی بیان خواسته اش باشد. اکنون باید من تمام تلاشم را می کردم تا هرچه را که از آن کلمه دریافته بودم را بسط دهم و نثارش سازم تا شاید این کلاف مبهم ساعتی و روزی و هفته ای و ماه ای کمی گشوده شود.و این ها شاید تمامش یک سو تفاهم باشد یک اشتباه شاید.
اما کاش اشتباهی در کار نباشد کاش عنایتی باشد از طرف خداوند عنایتی ناگهانی و غیر منتظره.
شادی چیزیست که بی واسطه درک می شود و این حس یا حالت چیزی فراتر از لبخند است. امری که با انبساط در روح و همراه با آرامش که عقل را وروح را جلا می دهد.
امروز شادم شادی که از سوی دیگرانبه من هدیه شده است. یا بهتر بگوییم شادی که موهبت خداوند است نصیبم گردیده. شادی توفیق دیدار برادرم بعد از مدت ها شادی از محبتش به من و اینکه دغدغه اش هستم. شادی مهربانی پیرمردی مهربانی که غرق در بوسه هایش شدم او که تذکرش به من را همراه با بوسه ساخت تا مبادا دلگیر شوم. امروز روز خوبیست گرچه خسته ام.
سال جدید را به همه ی دوستان تبریک می گم و براشون آرزوی شادی و آرامش می کنم.
یاسر یاسر یاسر یاسر یاسر یاسر یاسر دد.دد.دد.دد.دد.دد.دد.
این آپ اختصاصی برای یاسر است یاسر این برادر و رفیق مهربانم. ازت معذرت می خوام چون این آپ یه کمی آشفته س و به عبارتی کیفیتش پائینه. اما به هر حال دیگه اینجوریه و می شه کاریش کرد. اگر خواستی حذفش کن یا اصلاح هر کاری که دوس داشتی باش انجام بده چون ماله خودته.
یاعلی


